یک پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد ... و عشق از طرف اون شروع میشه ... تا جایی که زندگیش رو پای عشقش میذاره ... اما دختر باور نمیکنه ... چون یک چیزهایی دیده و شندیده ... تا دختر میاد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ... میره با یکی دیگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش ... اما پسر رو با...
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم... تنهایی را دوست دارم زیرا... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و آن را پنهان خواهم کرد........
انکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد . رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت. وصدای خش خش برگها همان اوازی بود که من ساده دل گمان میکردم میگوید ...... دوستت دارم!
میخواهم زندگیم رابا رنگ سیاه بنویسم با خط دل بنگارم و با کلام عشق آغاز کنم که شاید اینبار در این جاده ی تاریک سیاه بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم....
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او عشق یعنی ملتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطرخجلت...شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق یعنی"بی توهرگز"...پس بمان تا سحر از عاشقی با او...